خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

169

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

اما در جزئى ممكن است اتفاقا شخص به صفتى غيرضرورى ، دائما يا در بعضى اوقات ، موصوف باشد . اين بحث‌ها ربطى به منطقى ندارد . زيرا منطقى بايد مقتضاى هر اعتبارى را بيان كند ، اما بيان اين‌كه كدام اعتبار مطابق وجود است و كدام نه ، به علمى ديگر تعلق دارد . سخن در مورد جهات ضرورى و دائم در اين‌جا تمام مىشود . فصل چهارم : اصناف ممكنات چنان‌كه گفته‌ايم ، ضرورت و امكان متقابلند . از اين‌رو هرچه ضرورى نباشد ، ممكن خواهد بود . چون ضرورى داراى اقسام بسيارى است ، ممكن نيز داراى وجوهى است : 1 - يكى از وجوه استعمال امكان اين است كه هرچه ضرورى ذاتى در يك جانب از آن مسلوب باشد ، خواه جانب سلب خواه ايجاب ، ممكن ناميده مىشود . مثلا مىگويند : ممكن است عالم داراى صانعى باشد ، يعنى ممتنع نيست و ممكن است كه زيد كاتب نباشد ، يعنى واجب نيست كه او كاتب باشد . بنابراين اگر امكان را بدين‌صورت بگويند كه « ممكن أن يكون » ، واجب در اين امكان داخل و ممتنع از آن خارج است و اگر بدين‌صورت بگويند كه « ممكن أن لا يكون » ، ممتنع در اين امكان داخل و واجب از آن خارج است . از آن‌جا كه اين ممكن را عوام استعمال مىكنند ، « ممكن عامى » گفته‌اند و از آن‌جا كه اين‌گونه استعمال براى ممكن ، عام‌ترين وجوه استعمال اين لفظ است ، ممكن عام و اعم خوانده مىشود . اين ممكن فقط ذهنى است . 2 - يكى ديگر از وجوه استعمال ممكن در موردى است كه چيزى ضرورت ذاتى در هر دو جانب سلب و ايجاب از آن سلب شده باشد ، يعنى چيزى كه نه واجب باشد و نه ممتنع ، ممكن ناميده مىشود . از خواص اين ممكن اين است كه از فرض وجود يا عدمش محالى لازم نمىآيد . هرچه به اين امكان به صورت « ممكن أن يكون » باشد ، همان چيز به همان اعتبار « ممكن أن لا يكون » نيز خواهد بود . موجب اين ممكن و سالب آن با همديگر متلازمند ؛ به خلاف امكان عام وجوه احتمال با در نظر گرفتن اين امكان ، عبارتند از : واجب ، ممكن و ممتنع ، چنان‌كه با در نظر گرفتن امكان عام وجوه احتمال فقط دو تا بود . به اين امكان ، « امكان خاص » و نيز « امكان خاصى » گفته شده است . امكان حقيقى كه در بحث مادهء قضايا گفتيم ، در مفهوم همين ممكن است و به اين اعتبار ماده و